چكيده:
امروزه چنان از جهانيسازي صحبت ميكنيم كه گويي مبحث جديد است، ولي آنهايي كه گذشتهها را به خاطر دارند، به ياد ميآورند كه اصطلاح “دهكده جهاني” توسط مارشال مكلوهان و حول و حوش سال 1964 رايج شد. البته، مكلوهان خيلي از زمان خود پيشتر بود. امروزه، با در اختيار داشتن اينترنت پرسرعت ميتوان گفت كه در نيل به اين هدف موفق شدهايم، به طوري كه در ارتباط با كسي كه آن سوي كره مشغول به كار است، احساس ميكنيم در همسايگي ماست. اما اين دهكده جهاني بسيار گونهگون است … .
كليد واژه:
مديريت پروژه – مسئوليت – تفاوت فرهنگي – دهكده جهاني
. اين كه ما ميتوانيم در يك آن ارتباط برقرار كنيم و فايلهاي بزرگ را در كسري از ثانيه ارسال كنيم[1]، اين واقعيت را تغيير نميدهد كه كساني كه در دو سوي خط نشستهاند، احتمالا از تاريخ، زبان، لهجه، ژست و تغذيه متفاوتي برخوردارند. و نه تنها هيچكدام از اينها قرار نيست از بين بروند، بلكه ميل ما به گوناگوني، اين عوامل را تقويت نيز ميكند.
سفر اخير من به هندوستان مرا به واقعيتي رهنمون شد: اگر به خاطر رواني در زبان انگليسي نبود، هند با بيش از 15 زبان ملي، براي ما شبهقارهاي ناشناخته بود. گرچه فقط 10% مردم هند به زبان انگليسي تكلم ميكنند (در مقايسه با 40% كه هنديزبان)، با اين حال نقش زبان انگليسي را به عنوان عاملي متحدكننده نبايد دست كم گرفت. اما، انگليسي هند با انگليسي آمريكايي يكي نيست و گاهي حتي درك لهجه يك هندي براي انگليسيزبانها دشوار است. بهخصوص كه چندين لهجه هندي نيز وجود دارد. در ضمن، بد نيست بدانيد كه هنديها براي نشان دادن موافقت سرشان را به طرفين حركت ميدهند [كه در فرهنگ انگليسي به معني عدم موافقت است.]
زماني كه فاصله بين انگليسي هندي و انگليسي آمريكايي را بررسي ميكنيم، چيزي واضحتر از “بله” هندي نيست! اين واقعيتي مستند (حتي براي هنديها) است كه هنديها در صورتي كه خواسته يك مشتري آمريكايي را، در صورتي كه شانس واقعبينانهاي براي تحقق داشته باشد، با “بله” پاسخ ميگويند. در واقع، وقتي يك هندي ميگويد “بله” منظور اين است كه “صادقانه تلاش خواهد كرد” يا “سعي خودم را ميكنم.” ولي مسلما بدين معني نيست كه “99% احتمال دارد كه اتفاق بيافتد و اگر نشد، من مسئوليتش را ميپذيرم.”
ميتوان گفت كه “نه” گفتن براي هنديها سخت است، همين طور گفتن اين كه “شما اشتباه ميكنيد.” فرهنگ هنديها بهشدت سلسلهمراتبي است و تا زماني كه از آنها خواسته نشود صحبت نميكنند. مارك كوباياشي هيلاري[2] نويسنده كتاب “برونسپاري به هند: مزيتي در دوردست” ميگويد: “مشكل اصلي بيش از حد اميدوار كردن است. بين مردم هند گرايش عمدهاي به خوشنود ساختن ديگران وجود دارد. هنديها خيلي مهرباناند. در مورد مديريت پروژه نيز هيچ قاعده سفت و سختي نيست كه بگويد اگر احتمال شكست وجود دارد، بهتر است همين الآن بگويي!”
“بله” هندي از ميل به خوشنود كردن نشات ميگيرد، نه فريفتن. بنابراين وقتي مديران آمريكايي انتظار “بله” يا “خير” صريح دارند ولي پاسخي ناواضح دريافت ميكنند (كه به نتيجهاي هم ختم نميشود) احساس ميكنند فريب خوردهاند. اين مساله به نوبه خود ميتواند تنش را افزايش داده، خطري براي موفقيت پروژه محسوب شود.
خوب، چه بايد كرد؟ هر دو طرف آماده آغاز به حل مشكلاند، بهخصوص كه ميدانند مشكل اصلي چيست. از طرفي، هنديها ميتوانند در نظر داشته باشند كه “بله” آنها چه معنايي ميتواند بدهد و بنابراين پاسخي كاملتر ارايه كنند كه احتمال موفقيت را بهروشني ترسيم كند. از سوي ديگر، آمريكاييها نيز ميتوانند حساب يك “بله” خيرخواهانه را از تعهدي سفت و سخت سوا كنند. حتي با وجود اين نيز، يك مدير پروژه عاقل بايد زماني بيشتري براي چنين پروژههايي در نظر بگيرد. كوباياشي، بر اساس تجربه خود و چندين مدير ديگر، 10% افزايش زمان پروژه را توصيه ميكند.
به علاوه، منطقي است كه دفتري در هند، شامل كارمندان هندي و آمريكايي، تاسيس شود. بايد محلي شد! استفاده از هر دو گروه كاركنان محلي و خارجي ميتواند در ايجاد پلي بر تفاوتهاي فرهنگي و غلبه بر موانع ارتباطي، سودمند باشد. ممكن است در اين ميان به تعريف جديد از “بله” هم برسند!
[1] هر چند اين زمان هنوز براي كشورمان در بهترين حالت، در مقياس دقيقه است. – مترجم
[2] Mark Kobayasi-Hillary







نظرات دوستان